رضا قليخان هدايت
46
مجمع الفصحاء ( فارسي )
زده چتر ناهيد اندر مشارق * گرفته زحل راه سوى مغارب ثريا چو در تاج مرجان صافى * زبانا چو در دير قنديل راهب زمين تيره چون چاه تاريك بيژن * چو روى منيژه نجوم ثواقب چو شنگرفگون شد ز خورشيد عالم * سماك و سهيل و سها گشت غارب شه شرق بر كه كشيده سرادق * دميده شباهنگ از صبح كاذب چو آواز رعد از سحاب بهارى * فتاده بره در غطيط نجايب همه راهوبيراه خار مغيلان * عقابان وادى بسان عقارب فتاد آنگهى چشم من بر قوافل * جفون غرقه در خون و الدمع ساكب زده خيمهها ديدم اندر صحارى * درخشان چو در دير مصباح ثاقب ز خيمه برون آمده خوبرويان * گرازان چو طاوس گرد مشارب لب لعل ضاحك خم جعد ساحر * رخ خوب لامع سر زلف لاعب معنبر ذوايب معقد عقايص * مسلسل غداير محنجل ترائب همه دل سياهى همه رخ الهى * همه بر بدائع همه تن عجايب خرامان بت من ميان حوارى * چو حور بهشتى ميان كواعب ز ارواح صافيتر اندر لطايف * ز خورشيد روشنتر اندر كواكب مرا گفت مهمان ناخوانده خواهى * قمر چهرگانى مقوس حواجب و گر زان كه دارى سر ميزبانى * ز ما به نبينى انيس و صواحب چو بيجاده برداشت او از لآلى * ز مرحل برآمد به مه بر مراحب فكندم رحال و زمام نجيبم * و الهمت بالنحر و النحر واجب چو مركب فداى بت دلستان شد * مرا گفت دلبر كه طال المعاتب شدم از صحارى من اندر عمارى * و قد صرت حقا سعيد العواقب ازآنپس كه بد مركب من نجيبى * سماك و ثريا مرا شد مراكب نگه كردم اندر جهان لطايف * به تخت عميد فريدون مراتب كمال دول بو رضا كافرينش * بود در خطب زين الفاظ خاطب سليمان بساط سكندر محافل * محمد معالى حيدر مناقب